X
تبلیغات
ساعت شنی
دست نوشته های یک وکیل دادگستری

لازمه که گاهی وقتها ،

در ناامنی زندگی کنی !

نوشته شده توسط ساعت شنی در ساعت 0:0 قبل از ظهر | لینک  | 

قوی باش ... نه ظالم !

نوشته شده توسط ساعت شنی در ساعت 0:0 قبل از ظهر | لینک  | 

اعتماد کن !

حتی اگر هزار بار به تو خیانت شده است ،

باز هم اعتماد کن .

برای هزار و یکمین بار ،

والبته به هزار و یکمین نفر !

و مطمئن باش ...

چیزی که تو با اعتماد کردن بدست میاوری ،

خیلی بیشتر از چیزی است که با خیانت از دست میرود .

...

شک نکن !

 

 

------------------------------------

پی نوشت : و البته منظورم اعتماد چشم بسته و کورکورانه نیست !

...

یعنی باز هم عاشق باش !

باز هم دوست بدار !

باز هم اطمینان کن !

چون مهم عاشق بودن توست ، نه آن کسی که تو عاشقش میشوی !

...

......

.........

تا بالاخره در مقام خودش آرام گیرد !

 

نوشته شده توسط ساعت شنی در ساعت 0:0 قبل از ظهر | لینک  | 

خیلی از واقعیتهای این زندگی با گفتن و شنیدن و یا خوندن و نوشتن بدست

نمیاد ... باید خودت شخصا اونهارو تجربه کنی .

این واقعیتها ممکنه لذت بخش ، خوشحال کننده ، شادی آور و یا ناراحت کننده و

تلخ و منزجر کننده باشند . اما چیزی که مهمه اینه که اونها زندگی تورو غنی تر

و پر بارتر میکنند ، سرشارتر میکنند ... و زندگی تو یک زندگی خالی و تهی و بدون

هیچ تجربه عمیقی نیست ! ...

...

یاد میگیرم ،

یاد میگیرم ،

یاد میگیرم ،

دارم از خودم یاد میگیرم .

و ممنونم و سپاسگذار !

نوشته شده توسط ساعت شنی در ساعت 11:41 قبل از ظهر | لینک  | 

خوب که فکر میکنم میبینم ،

برای شروع یک زندگی مشترک توام با خوشبختی ،

کمی عشق لازم است .

و برای ادامه یافتنش ،

کمی نامردی !

نوشته شده توسط ساعت شنی در ساعت 0:30 قبل از ظهر | لینک  | 

زندگی با آدمهایی که تجربه یک زندگی مشترک رو قبلا داشتند مثل شمشیر

دو لبه است ! ...

از یک طرف ، تجربه زندگی پیشین میتونه نوید دهنده این موضوع باشه که از

خطاها و اشتباهات اون درس گرفته شده و الان با پشتوانه یک دنیا تجربه ،

میشه پایه های یک زندگی جدید رو از اول بنا کرد ... و از طرف دیگه ، این

ترس هم وجود داره که قبح قطع کردن یک رابطه در چشم او ریخته باشه و

براحتی و با کوچکترین بهانه ای تجربه پیشین تکرار بشه ! و این مساله خیلی

ساده میتونه ، دامنگیر تو هم بشه ! ... 

...

پس مراقب باش درست انتخاب کنی !

نوشته شده توسط ساعت شنی در ساعت 9:13 بعد از ظهر | لینک  | 

گاهی وقتها ،

عوض کردن یک لامپ ساده چراغ خواب ،

چه تاثیر عمیقی میتونه در روحیه آدم داشته باشه !

نوشته شده توسط ساعت شنی در ساعت 9:0 قبل از ظهر | لینک 

مذهب باعث تغییر میشه ،

وگرنه دروغی بیشتر نیست !

نوشته شده توسط ساعت شنی در ساعت 0:30 قبل از ظهر | لینک  | 

یاد بگیر به آدمها بیش از اندازه لازم و واقعا لازم ، بها ندهی ،

چون بیشتر وقتها از آن اشتباه برداشت میکنند .


یاد بگیر در مقابل چیزی که میدهی ، حتما ما به ازایش را دریافت کنی !

چون درستش همین است .


یاد بگیر آدمها را ببخشی ، اما فقط درست و به اندازه و نه بیش از حد لازم !

چون گاهی وقتها لازم است آدمها نتیجه مستقیم کارهای خود را ببینند .


و بالاخره مهم تر از همه یاد بگیر که سعی کنی در زندگی همیشه رفتار درست

را داشته باشی ولی این درست رفتار کردن الزاما همیشه به معنای خوب رفتار

کردن و خوش رفتار بودن نیست .

...

......

.........

یادت باشد ...

...

باشد !

نوشته شده توسط ساعت شنی در ساعت 2:12 بعد از ظهر | لینک  | 

به اندازه کافی برای خودم سوگواری کردم ،

به گمانم دیگر بس است .

کمی زندگی کنیم !

نوشته شده توسط ساعت شنی در ساعت 2:10 بعد از ظهر | لینک 

گاهی وقتها آدمها اینقدر ترسویند که حتی از ترس اشتباه دوباره یک بار دیگر

هم امتحان نمیکنند و نمیدانند که این ترس از اشتباه از انجام دادن خود اشتباه

ننگ آورتر است !

نوشته شده توسط ساعت شنی در ساعت 12:33 بعد از ظهر | لینک 

موضوع عشق اصلا بدن نیست !

نوشته شده توسط ساعت شنی در ساعت 11:35 قبل از ظهر | لینک 

همیشه فکر می کردم این اعدامیهایی که چند روز قبل خبر و زمان اعدامشان را

بهشان می گویند چه حس و حالی دارند ! چطور کمرشان دوتا می شود! چطور

موهایشان سفید می شود ! و چطور زانوانشان تاب کشیدن اندامشان را ندارد !

...

دیروز حس و حالشان را فهمیدم !

نوشته شده توسط ساعت شنی در ساعت 10:4 قبل از ظهر | لینک 

میدانی درد کجاست ؟

...

آنجایی که درست وقتی آدم باید مرد باشد بچه میشود !

نوشته شده توسط ساعت شنی در ساعت 9:49 بعد از ظهر | لینک 

تمام زیباییهای دنیا بی ارزشه ،

اگه نخوای با کسی تقسیمشون کنی ! ،

...

......

.........

و البته تبعاتش رو هم تحمل کنی !

نوشته شده توسط ساعت شنی در ساعت 11:45 قبل از ظهر | لینک 

اگر تنها بهره ات از این رابطه ،

همان جمله آخر باشد ،

خیلی بیشتر از آنکه از دست داده ای ،

بدست آورده ای !

...

شک نکن !

نوشته شده توسط ساعت شنی در ساعت 0:11 قبل از ظهر | لینک 

آدمهایی هستند که همیشه ترجیح می دهند بجای شنا کردن و غرقه در

دریا شدن ، از شنای دیگران لذت ببرند ...

این آدمها همیشه در ساحل امن و آسوده خود روزگار می گذرانند ...

اما هیچوقت به آن ساحل دیگر نمی رسند !

...

......

.........

این آدمها مرده اند .

از آنها دور باش !

نوشته شده توسط ساعت شنی در ساعت 7:8 بعد از ظهر | لینک 

وقتی یادم میاید ،

که چطور جلویم می نشستی ،

و دستهایم را می گرفتی ،

و در چشمهایم خیره می شدی ،

و آنطور دروغ می گفتی ،

...

روحم شعله می کشد !

نوشته شده توسط ساعت شنی در ساعت 12:27 بعد از ظهر | لینک 

دیشب بعد از مدتها ...

خواب دیدم  ،

دارم از کوه پرت میشوم !

اما برعکس همیشه ،

نیافتادم !

...

ریسمان باریکی هنوز ،

آویزانم نگه داشته بود  .

و من با وزش باد ،

هر لحظه ...

می رقصیدم ،

و پیچ و تاب میخوردم .

...

......

.........

به گمانم هنوز امیدی هست !

به آخرش هنوز نرسیده !

نوشته شده توسط ساعت شنی در ساعت 11:0 قبل از ظهر | لینک 

آدمی که به اعتمادش خیانت کنند ، یک بار احمق است !

اما آدمی که نتواند دوباره اعتماد کند ، هزار بار بدبخت !

نوشته شده توسط ساعت شنی در ساعت 5:13 بعد از ظهر | لینک 

بعضی ها ، ...

آدم رابطه های طولانی مدت نیستند !

پس یادت باشد ،

تا کجا ،

و چه اندازه ای ،

و برای چه کسی ،

عاطفه و محبت خرج می کنی !

نوشته شده توسط ساعت شنی در ساعت 12:50 بعد از ظهر | لینک 

خیلی بهتر بود اگر که میتونستی قواعد بازیت رو خودت بنویسی !

اما اگر نمیتونی ، ... بهتره حداقل قواعد بازی کردن رو خوب بلد باشی !

نوشته شده توسط ساعت شنی در ساعت 8:53 قبل از ظهر | لینک 

آتش نمی سوزاند آدم را ، آن قدر که نامردمی ... !

نوشته شده توسط ساعت شنی در ساعت 9:40 بعد از ظهر | لینک 

دارم سعی می کنم دوستت نداشته باشم !

اما نمی توانم .

به گمانم باید ،

با نبودنت سر کنم ... تا دوست نداشتنت !

این یکی راحت تر است !

نوشته شده توسط ساعت شنی در ساعت 5:45 بعد از ظهر | لینک 

گاهی بعضی چیزها با نگه داشتن ، راحت تر فراموش می شوند تا دور انداختن !

نوشته شده توسط ساعت شنی در ساعت 3:18 بعد از ظهر | لینک 

دارم می سوزم .

از درون ... !

شعله کوچکی در دلم لانه کرده .

آن زهر که در کامم ریختی ، دارد در اندامم می دود ،

و طعم تلخ آن ، این چنین کلماتم را سیاه کرده !

اما نگران نباش ...

دوره ای دارد .

می گذرد !

و من دوباره پاک می شوم ... و شستشو می کنم ... و تطهیر می شوم

از دوست داشتنت !

...

......

.........

تنها یک عیب دارد !

شعله اش خیلی کوچک است ... کار را یکدفعه تمام نمی کند !

نوشته شده توسط ساعت شنی در ساعت 12:4 بعد از ظهر | لینک 

آدمهای زخم خورده ،

همیشه عمیق تر زخم می زنند !

...

مراقب باش !

نوشته شده توسط ساعت شنی در ساعت 0:0 قبل از ظهر | لینک 

گفت : تو آدم بد درون مرا بیدار میکنی !

نفسم بند آمد ... صدایم میلرزید ... زبانم خشکیده بود ...

...

یادم رفت برایش بگویم که این اولین گام بسوی روشنایی است !

نوشته شده توسط ساعت شنی در ساعت 10:25 قبل از ظهر | لینک 

تنها کمی زمان میخواهد و سکوت ...

و دوباره همه چیز مثل اولش می شود

و حتی بهتر از قبل !

قول میدهم

نوشته شده توسط ساعت شنی در ساعت 7:2 بعد از ظهر | لینک 

گاهی وقتها ...

دلمان ،

خیلی تنگ می شود ،

برای قورباغه شدن ،

و با یک بوسه او ،

دوباره آدم شدن !

...

اما ،

...

......

.........

هرچیزی یک ارزشی دارد !

نوشته شده توسط ساعت شنی در ساعت 3:15 قبل از ظهر | لینک